تبليغاتX
حـــــامــــی




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


حـــــامــــی

*•.خدایا باش حــامــی عاشقان........چون تو باخبری از راز دلشان.•*

اگر همه کلمه ها با من قهر کنند. اگر هيچ خودکاري با من همراه نشود. اگر شب ستاره هايش را از من پنهان کند. اگر ماه ديگر قدم در اتاقم نگذارد. اگر درختها و گلها عطرشان را از من دريغ کنند. تاب مي آورم و صبوري پيشه مي کنم.

اگر آسمان جاي خود را با زمين عوض کند. اگر درياها سنگ شوند و کوه ها آب. اگر جنگلها يخ بزنند و پرنده ها بالهايشان را در بيشه هاي ناپيدا جا بگذارند و پرواز چيز غريبي بشود. عنان صبر را از دست نمي دهم.

اما نمي دانم اگر يک روز صبح چشمهايم را به اميد ديدن تو نشويم چه بايد بکنم. نمي دانم اگر تو را نبينم باز هم اين باغچه کوچک و اين پونه ها و ريحانها و آينه کوچکي که روي طاقچه است زيبا جلوه مي کند يا نه؟ بي تو قطارهايي که در باران مي گذرند قطعات عمر مرا با خود مي برند.

آيا اين پلکان کهنه روزي مرا به تو مي رساند؟  آيا اين حصار ديوانه سرانجام کنار مي رود؟ آيا من پراکنده شدن نور را در شبستان خيالم خواهم ديد؟

دور از تو لبها و لبخند. چشمها و تماشا زيبا نيست. دور ازتو دفترچه خاطرات من خواندني نيست. اگر تو نبودي و عشق تو نبود از چه چيزي بايد مي نوشتم؟ جهان با عشق ديدني مي شود.

 اي که به ياد تو خوابهايم پراز تمشک و رنگين کمان است! حتي اگر به اندازه يک سر سوزن دوستم داشته باشي هرگزاز توجدا نخواهم شد .

 

 

نوشته شده در شنبه 1386/02/29ساعت 14:22 توسط ღحامی و مائده ღ | |

 

 

امشب از آسمان ديده تو
روي شعرم ستاره ميبارد
در سكوت سپيد كاغذها
پنجه هايم جرقه ميكارد
شعر ديوانه تب آلودم
شرمگين از شيار خواهشها
پيكرش را دوباره مي سوزد
عطش جاودان آتشها
آري آغاز دوست داشتن است
گرچه پايان راه ناپيداست
من به پايان دگر نينديشم
كه همين دوست داشتن زيباست
از سياهي چرا حذر كردن
شب پر از قطره هاي الماس است
آنچه از شب به جاي مي ماند
عطر سكر آور گل ياس است
آه بگذار گم شوم در تو
كس نيابد ز من نشانه من
روح سوزان آه مرطوب من
بوزد بر تن ترانه من
آه بگذار زين دريچه باز
خفته در پرنيان رويا ها
با پر روشني سفر گيرم
بگذرم از حصار دنياها
داني از زندگي چه ميخواهم
من تو باشم  ‚ تو ‚ پاي تا سر تو
زندگي گر هزار باره بود
بار ديگر تو بار ديگر تو
آنچه در من نهفته درياييست
كي توان نهفتنم باشد
با تو زين سهمگين طوفاني
كاش ياراي گفتنم باشد
بس كه لبريزم از تو مي خواهم
بدوم در ميان صحراها
سر بكوبم به سنگ كوهستان
تن بكوبم به موج دريا ها
بس كه لبريزم از تو مي خواهم
چون غباري ز خود فرو ريزم
زير پاي تو سر نهم آرام
به سبك سايه تو آويزم
آري آغاز دوست داشتن است
گرچه پايان راه نا پيداست
من به پايان دگر نينديشم
كه همين دوست داشتن زيباست.

 

 

 

نوشته شده در شنبه 1386/02/22ساعت 18:20 توسط ღحامی و مائده ღ | |

 از پرنده آسمان پرسیدم : عشق چیست؟

 

پاسخم داد : رهایی

 

از جغد شب پرسیدم

 

به من گفت : تنهایی

 

از گل سرخ پرسیدم

 

گفت: نمی دانم !

 

اگر از من بپرسی

 

خواهم گفت : احساس بین من و تو

 

و تو چه می گویی؟

 

 

 

نوشته شده در جمعه 1386/02/21ساعت 6:48 توسط ღحامی و مائده ღ | |

ای زیبا ترین و آرام ترین . ای سبز تر از سبز ترین . من اگر کور شوم همچنان تلالوی

نور تو را در اعماق قلبم می بینم . و اگر کر شوم غمی ندارم زیرا صدای آشنایت را ذره

ذرۀ وجودم می شناسد . حتی اگر لال باشم ، باز با تمام بی زبانی نام تو را میخوانم .

ای

مربی امید واری ، زیبا تر از بهار 

 تا آن لحظه که خاک گل کوزه گران شوم ،

 فراموشت نخواهم کرد.

 

نوشته شده در پنجشنبه 1386/02/06ساعت 16:57 توسط ღحامی و مائده ღ | |

   اگه بي هوا کسي وارد زندگيت شد ؛ بدون کار "خدا" بوده !

                                  , اگه بي محابا دلها قبل از دستها بهم گره خورد ؛ بدون کار "خدا" بوده !

                                 , اگه گريه هات تو خنده غفلت ديگران شنيده نشد تا خورد نشي

                                 ؛ بدون تنها محرمت "خدا" بوده !

                                 , حالا هم اگه دلت شکسته و بغض تنهائي خفت کرده ؛

                                  شک نکن تنها مرهمت "خداست" که ؛

                                از سر تواضع يه بهونه واسه نوازشت گير آورده .

یا حق.

 

نوشته شده در شنبه 1386/02/01ساعت 12:26 توسط ღحامی و مائده ღ | |


Design By : Night Skin