حـــــامــــی
*•.خدایا باش حــامــی عاشقان........چون تو باخبری از راز دلشان.•*
چگونه وصف مهربانیت را کنم ؟ چگونه این دستان ناتوان بنشیند گوشه ای و دل به نام زیبایت دهد و شروع به نوشتن کند.... یا ابا عبدا... هر گاه صوت نامت را میشنوم بغضی گلویم را در دستانش میفشارد وقتی از میان کوچه ها میگذرم وقتی میبینم که همه جا سیاه پوش شده وقتی که همه جا نام زیبایت حک شده تا به مسجد بروند چگونه چشمانم غرق در اشک نشوند... چگونه برای مظلوم مظلومان اشک نریزم بوی خـــــــــــــــــــــــــدا..... صدای حسین ،حسین از کربلا.... " اسلام علیک یا ابا عبدا... الحسین " عشق ورزيدن را از كوير بياموزيم كه دريا بودنش را به آفتاب بخشيد . مي خواهم فقط براي تو بنويسم براي تو آمدنت در زندگيم نويد شادي ها بود زندگي بود – عشق بود – شيفتگي بود دنيايي از جنون و دلدادگي بود مي خواهم برايت بنويسم اي تنهاترينم چگونه آمدي چگونه جاي جاي قلبم را به تصرف عشق خودت در آوردي گويا اين قلب فقط متعلق به تو بود مي خواستم برايت بنويسم وقتي بيايي در قلبي ساكن خواهي شد كه جز مهر تو مهر ديگري در آن راه نخواهد داشت وقتي بر قلبم قدم نهادي همه جاي قلبم متعلق به تو شد مي داني ؟ چشمانم منتظر آمدن تو بودند مي خواهم براي تو بنويسم آفتاب نگاهت به زندگانيم روشناي بخشيد ناگهان عشق تو به مرز جنونم كشاند اكنون همه وجودم متعلق به توست مي خواهم برايت بنويسم شبهاي تنهايي من پر شده از ياد تو همه ثانيه هاي من به تو تعلق دارد به تو مي نويسم همه هستيم – همه داشتن و نداشتنم فقط و فقط مال توست . حامي و مائده ********** خدا جون باورم نميشه يك سال گذشت ....... بعضي وقت ها زمان چه قدر زود مي گذره !!!!! يك سال دوران شيرين نامزدي ....... و شش سال و سه ماه در كنار تو بودن به يه دنيا مي ارزه ....... حامي گلم براي بودنت ممنونم .......
دلبــــــــــــــرم....
وقتی میبینم که کودکی با چه شورو شوقی دستان کوچکش را به پدرش میدهد
وقتی دسته دسته هیئت های عزاداری در کوچه و خیابان برای حسین خود سینه میزنند
چگونه برای طفل سه ساله ات سیاه پوش نشوم
بوی محرم می آید.....

| Design By : Night Skin |

