تبليغاتX
حـــــامــــی




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


حـــــامــــی

*•.خدایا باش حــامــی عاشقان........چون تو باخبری از راز دلشان.•*

 

چگونه وصف مهربانیت را کنم ؟

چگونه این دستان ناتوان بنشیند گوشه ای و دل به نام زیبایت دهد و شروع به نوشتن کند....

         یا ابا عبدا...

هر گاه صوت نامت را میشنوم بغضی گلویم را در دستانش میفشارد


      دلبــــــــــــــرم....

وقتی از میان کوچه ها میگذرم

              وقتی میبینم که همه جا سیاه پوش شده

وقتی که همه جا نام زیبایت حک شده


وقتی میبینم که کودکی با چه شورو شوقی دستان کوچکش را به پدرش میدهد

تا به مسجد بروند


وقتی دسته دسته هیئت های عزاداری در کوچه و خیابان برای حسین خود سینه میزنند

             چگونه چشمانم غرق در اشک نشوند...

چگونه برای مظلوم مظلومان اشک نریزم                                


                     چگونه برای طفل سه ساله ات سیاه پوش نشوم


بوی محرم می آید.....

              بوی خـــــــــــــــــــــــــدا.....

                              صدای حسین ،حسین از کربلا....

                             " اسلام علیک یا ابا عبدا... الحسین "        

     

نوشته شده در یکشنبه 1387/10/15ساعت 5:36 توسط ღحامی و مائده ღ | |

 

عشق ورزيدن را از كوير بياموزيم كه دريا بودنش را به آفتاب بخشيد .

 

مي خواهم فقط براي تو بنويسم

براي تو

آمدنت در زندگيم نويد شادي ها بود

زندگي بود – عشق بود – شيفتگي بود

دنيايي از جنون و دلدادگي بود

مي خواهم برايت بنويسم اي تنهاترينم

چگونه آمدي

چگونه جاي جاي قلبم را به تصرف عشق خودت در آوردي

گويا اين قلب فقط متعلق به تو بود

مي خواستم برايت بنويسم وقتي بيايي

در قلبي ساكن خواهي شد

كه جز مهر تو مهر ديگري در آن راه نخواهد داشت

وقتي بر قلبم قدم نهادي

همه جاي قلبم متعلق به تو شد

مي داني ؟ چشمانم منتظر آمدن تو بودند

مي خواهم براي تو بنويسم

آفتاب نگاهت به زندگانيم روشناي بخشيد

ناگهان عشق تو

به مرز جنونم كشاند

اكنون همه وجودم متعلق به توست

مي خواهم برايت بنويسم

شبهاي تنهايي من پر شده از ياد تو

همه ثانيه هاي من به تو تعلق دارد

به تو مي نويسم

همه هستيم – همه داشتن و نداشتنم

فقط و فقط مال توست .

 

حامي و مائده

 

**********

 

 

خدا جون باورم نميشه يك سال گذشت .......

 

بعضي وقت ها زمان چه قدر زود مي گذره !!!!!

 

يك سال دوران شيرين نامزدي ....... و شش سال و سه ماه در كنار تو بودن به يه دنيا مي ارزه .......

 

حامي گلم براي بودنت ممنونم .......

 

سفره عقمون

 

نوشته شده در شنبه 1387/10/07ساعت 6:8 توسط ღحامی و مائده ღ | |


Design By : Night Skin